هيئت داوران بايد تصميم مي‌گرفت متهم جذامي است يا نه و اگر جذامي است آيا جدا كردن‌ او ضروري است‌؟ داوران بايد تصميم مي‌گرفتند كه متهم (1) پاك و بي‌گناه است‌، يا (2) لازم‌ است به‌وي اخطار شود، تا مبادا روش زندگي او به جذام منتهي گردد، يا (3) بايد شديداً به او اخطار شود، يا (4) بايد دستور داده شود او را جدا كنند (ژانسلم‌، ص 51).
تشخيص چگونه انجام مي‌گرفت‌؟ در موارد پيش‌رفته دشوار نبود: هنگامي كه ((علايم‌ اشتباه‌ناپذير)) يعني صورت شيروش و ((شكل و قيافه‌ٴ مسخ شده‌)) مشهود بود. ولي وقتي هنوز اين علايم وجود نداشت‌، چه مي‌كردند؟ افسوس كه تشخيص بيشتر به تجربه‌هاي موهوم و از روي خون و ادرار بيمار انجام مي‌گرفت‌،1 ولي با گذشت زمان براساس نشانه‌هاي واقعي‌ صورت گرفت‌، نشانه‌هايي كه قبلاً براي زهراوي (دهم ـ 2) شناخته شده بود، يعني مورـمور شدن همه‌ٴ اندام‌ها و بي‌حسي موضعي‌. برخي علايم ظاهراً نامعقول ممكن است با اطلاعات‌ بعدي تأييد شود؛ مثلاً كسي آب به پوست بدن بيمار مي‌پاشيد، اگر آب به پوستش‌ نمي‌چسبيد احتمال جذام افزايش مي‌يافت‌.2 اين واقعيتي است كه جذاميان مبتلا به ترشح‌ زياد غدد چربي‌اند و از اين‌رو پوست آنان خيلي چرب‌تر از افراد معمولي است‌. كولياك‌ (چهاردهم ـ 2) اين را مي‌دانست‌.
اگر رأي قضات بر آن بود كه متهم مبتلا به جذام از نوع وخيم است‌، مثل اين بود كه بيمار، دست كم از لحاظ مدني‌، به مرگ محكوم شده باشد. او اگر نه از كليسا، دست‌كم از مراسم آن‌ اخراج مي‌شد. به‌استناد فصل‌هاي ويژه‌اي كه تقريباً در همه‌ٴ مجموعه‌هاي قوانين مدني و كليسايي سده‌هاي ميانه مي‌توان يافت و از مقررات بي‌شماري كه وجود داشت‌، ما در اين‌باره‌ اطلاعات خوبي داريم‌. آيين‌هاي ويژه (كه در اسقف‌نشين‌هاي مختلف فرق مي‌كرد) براي هيبت‌ بخشيدن به جداسازي بيماران اجرا مي‌شد،3 كه قابل قياس با مراسم تشييع جنازه بود و گاه با واقع‌گرايي هولناكي همراه مي‌شد. رفتار با جذاميان از روش احسان انجيلي گرفته تا آزارهاي‌ وحشيانه متفاوت بود (به‌ويژه در دوره‌هاي بحران‌). جذامي موجودي رانده‌شده بود و به‌همين‌ قياس موٴثرترين راه طرد كردن يك شخص‌، جذامي خواندن او بود. تا هنگامي كه تشخيص جذام‌ با نظر مقامات و بدون شركت پزشكان صورت مي‌گرفت‌، بي‌شك تعريف جذام براساس‌


K. Sudhoff: Neue Aussatzproben aus dem Anfang des 14 Jahrhunderts (AGM 8, 71, 1915) .1 
2.از يك نسخه سده‌ٴ چهاردهم ,(K. Sudhoff: Mittelalterliche Aussatz - Proben (AGM 3, 80, 1909 در ترينيتي كمبريج‌.
3. (Reimes: De separatione leprosorum, Treves; Modus ejiciendi seu separandi Leprosos a sanis; etc.(Jeanselme p. 64-65,1931 . براي كار جداسازي يك جذامي مطابق رسم ساليسبري نك‌(Clay (p. 276-273, 1909.